رضا قليخان هدايت
1150
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ايضا جور ازين بركشيده ايوان است * كه درو مشترى و كيوان است گرچه گه سعد و گاه نحس دهد * ورچه گه رزق و گاه حرمان است زو چه نالى كه چون تو مجبورست * وزچه گريى كه چون تو حيران است نايب پردههاى اسرارست * پردهء رازهاى پنهان است دور او هرچه كرد و هرچه كند * كردهء كردگار كيهان است جان كه جانآفرين بما داده است * ملك ما نيست بلكه مهمان است نزد برنا و پير عاريت است * مرگ در حق هر دو يكسان است زندگى را زوال در پيش است * زندهء بىزوال يزدان است مرگ چون موم نرم خواهد كرد * تن ما گر ز سنگ و سندان است اى ترا خانههاى آبادان * خانهء دينت سخت ويران است و گر ايمانت هست و تقوى نى * خاتم ملك بىسليمان است كار دنيات اگر فراهم شد * كار عقبات بس پريشان است شعر صابر ز بهر طاعت و طبع * غصهء در و رشك مرجان است و له ايضا نوروز درآمد و برآورد * هر گنج كه در زمين دفين است طرف چمن از طوايف اكنون * با حسن نگار روم و چين است چون لاله شود ز عكس لاله * انگشت كسى كه لالهچين است گر باغ بهشت گشت شايد * گلبن به جمال حور عين است حلق همه قمريان گشاده است * صوت همه بلبلان حزين است چونان كه تو از جهان گزينى * اين فصل ز فصلها گزين است